Obfuscated mind
Wednesday, August 31, 2011
هر فردی می تواند در آن واحد ، عاشق چند نفر باشد ، همان غم و اندوه عاشقی را با هر يك از آنها احساس كند ، ولی به هيچ يك از آنان خيانت نورزد . فلورنتينو در حالی كه روی اسكله قدم می زد و اين افكار را در ذهن می پروراند، دچار خشمی ناگهانی شد و زمزمه كرد : انگار قلب من ، بيشتر از يك فاحشه خانه ، اتاق دارد ...!
عشق سالهای وبا
گابریل گارسیا مارکز
من با استعداد بودم . یعنی هستم . بعضی وقتها به دستهایم نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم . یا یک چیز دیگر . ولی دستهایم چه کار کرده اند؟ یک جایم را خاراندهاند ، چک نوشتهاند ، بند کفش بستهاند ، سیفون کشیدهاند و غیره .دستهایم را حرام کردهام .
همینطور ذهنم را...!
چارلز بوکوفسکی
از آسمون می ترسم این روزا
از آسمون پر شب بی روز
از دستای نامهربون سرد
از آدمای ظاهرا دلسوز
می ترسم از تنهایی ابلیس
می ترسم از تردید اسماعیل
از بی کسی مردم برادر جان!
یوسف برادر داشت یا هابیل؟!
من که تب بی سرنوشتیم رو
پیشونی بی سرنوشتم موند
این بازیو می شد از اول باخت
این قصه رو می شد از آخر خوند!
خورشید ته چشمات هنوز زندس
هر چند یه کم از دستامون دوره
بی خوابیای بی محابامون
ناکوکیای شعر و سنتوره
وقتی فرو می ریزم از اوجم
تو رشته ی این کوهو محکم کن
نه مثل من تاریک و داغون باش
نه از برادر بودنت کم کن!
سمانه نائینی
Subscribe to:
Posts (Atom)